سیاره زمین سفینه اجل است؛سفینه ای که دردل بحرمعلق آسمان لایتناهی
همسفر خورشید، رو به سوی مستقر خویش دارد
و مسافرانش را نیز ناخواسته با خود می برد..

سفینه اجل به سر منزل خود رسیده است
و این آخرین شبی است که امام عشق در سیاره زمین به سر می برد.
امام عشق به سر منزل جاودان خویش نزدیک میشود..
و این عاقبت کار عشق است..
![]()
![]()
![]()
آوایی در گوش شب پیچید
انا لله و انا الیه راجعون.....
آه از رنجی که در این گفته نهفته است..
گویی هنوز صدای بغض آلود علی (ع) از فاصله قرنهای تاریخ به گوش
میرسد که با مردم کوفه میگوید:
خداحافظ ای کوفه ای شهر غم
که در کام من ریختی زهر غم
خداحافظ ای کوچه های خموش
نیاید دگر نان و خرما به دوش
خداحافظ ای سجده گاه علی
که مانده نگاهت به راه علی
خداحافظ ای انتظار اجل
خداحافظ ای زانوی در بغل
خداحافظی کرده ام با همه
که چشم انتظارم بود فاطمه

غم و دردم آخر به پایان رسید
به زهرا بگویید مهمان رسید

فزت و رب الکعبه:
عجب رازی در این رمز نهفته است....
مرگ گوارایت باد!
که مولودت پاک بود
شکیباییت نیرومند
و جهادت بزرگ.
بر اندیشه ات دست یافتی و بر آفریننده ات نازل گشتی...
سه شنبه دهم مهر 1386 توسط بهانه |
|
